نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
سبک یادگیری دانش آموز از عوامل موثر در یادگیری و حل مسئله است که جزو ویژگی های فردی یادگیرندگان نیز محسوب می شود . سبک یادگیری عبارتست از رفتارهای معین شناختی، عاطفی و روانی اجتماعی که به عنوان شاخصهای نسبتاً پایدار در زمینه نحوه ادراک، تعامل و واکنش نسبت به محیط یادگیری به کار می روند(ذوقی و براون و همکاران[1]، 2017) و در واقع ترکیب روش های شناختی، عاطفی و فیزیولوژیک است که بوسیله آنها افراد به بازیابی، سازماندهی، پردازش و یاد آوری اطلاعات می پردازند.(بوید و همکاران، 2017)
سبک های یادگیری بوسیله بسیاری از صاحبنظران به عنوان یکی از عوامل موفقیت در تحصیلات عالی معرفی شده اند. اگرچه عموماً چنان تلقی می شود که دانش آموزان می توانند با آگاهی از سبک های یادگیری شان موفقیت بیشتری در تحصیل بدست آورند لیکن همه دانش آموزان نیز از ویژگی های سبک یادگیری خود آگاهی ندارند. در دهه های اخیر سبک های یادگیری به عنوان عامل مهم فردی در تسهیل یادگیری در نظر گرفته می شود و پژوهشهای بسیاری در مورد آن انجام شده است . در این پژوهشها سبک های یادگیری کلب(1984) بسیار مورد توجه قرار گرفته است. کلب براساس نظریات دیویی، لوین وپیاژه یک چرخه چهار مرحله ای به نام چرخه یادگیری تجربه ای بنا نهاده است که در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است. متغیر دیگر دخیل در توانایی حل مساله، داشتن تفکر و ذهنیت فلسفی است رونا و لیرهم (2014) معتقدند که فلسفه می تواند چارچوب و روشی را برای تفکر ارائه دهد و توانایی های تفکر افراد را گسترش دهد و بین فکر و عمل یگانگی ایجاد کند. از آن جایی که تفکر یکی از مسائل اساسی تربیت است لذا برای پرورش آن ابزارهایی لازم است یکی از این ابزارها داشتن ذهنیت فلسفی است که افراد را در تفکر صحیح و منطقی کمک می کند.(اسمیت ، 1965؛ به نقل از مرعشی و همکاران، 1392)
بهشتی(1394) معتقد است ذهنیت فلسفی یعنی توانایی ها و آمادگی های فرد برای ارزش گذاری و قضاوت صحیح و عادت به تفکر خلاق و نقاد. به اعتقاد اسمیت(1965) ذهنیت فسلفی می تواند به عنوان وسیله ای برای کمک به افراد در تفکر لحاظ شود(جعفری کلانه آببادی و ابوترابی، 1394) ذهن فلسفی فرد را آماده می کند تا با تفکر درست و منطقی پدیده ها را شناسایی کند. دانش آموزانی که خودپنداره تحصیلی بالایی دارند به نوعی دارای طرز فکر فسلفی نیز هستند و براساس ذهنیت خویش ادراکات خود را توسعه می دهند و توجه خود را محدود به امر معینی نمی کنند. این گونه است که ذهنیت فلسفی دانش آموزان را می توان از طرز تفکر، نحوه مواجهه با مسائل و گرایش و خصوصیات فکری آنان شناخت که در جنبه های رفتاریشان مشاهده می شود . در این میان قشر دانش آموزان به واسطه اینکه آینده سازان جامعه هستند از آن ها انتظار می رود تا در برخورد با مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی و... صبر و حوصله بیشتری به خرج دهند و با تامل و تفکر به حل مسائل اقدام نمایند.
برخی از پژوهشگران معتقدند که ذهنیت فلسفی یک عامل موثر در مسیر موفقیت دانش آموزان است(آلن و رابینز، 2018) که تحت تاثیر تفکر خلاق می باشد. در واﻗﻊ ﺑﺎ دانش آموزان با ﺑﻬﺮه ﮔﻴﺮی از ﺗﻔﻜﺮ ﺧﻼق ﻗﺎدر ﺧﻮاﻫند ﺑﻮد ﺑﻪ آن دﺳﺘﻪ از ﺗﺤﻮﻻت اﺳﺎﺳﻲ ﻛﻪ ﻣﺪارس ﺑﺮای ﺗﻮﺳﻌﺔ آﻣﻮزش ﺑﻪ آن ﻧﻴﺎز دارﻧﺪ دﺳﺖ ﻳﺎبند(ﺣﺎﺋﺮی زاده و ﻣﺤﻤﺪﺣﺴﻴﻦ، 1393) منظور از تفکر خلاق نوعی از تفکر است که منجر به دیدگاه های جدید، رویکردهای نوظهور، دور نماهایی تازه و راه های جدیدی برای فهم و درک اشیاء و موقعیتها می شود.(فاسیونی، 2016)
تفکر خلاق در ﮔﺬﺷﺘﻪ پدیده ای ﻣﺘﺮادف ﺑﺎ ﻧﺒﻮغ ﺗﻠﻘﻲ می ﺷﺪ، اﮔﺮﭼﻪ در اواﻳﻞ ﻗﺮن ﺑﻴﺴﺘﻢ اﻳﻦ ﺗﻔﻜﺮ رﻧﮓ ﺑﺎﺧﺖ، اﻣﺎ ﻧﺰدﻳﻚ ﺑﻪ ﻧﻴﻢ ﻗﺮن ﻃﻮل ﻛﺸﻴﺪ ﺗﺎ ﺧﻼﻗﻴﺖ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻋﻠﻤﻲ و دﻗﻴﻖ ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد رﻫﺒﺮی اﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎن ﻋﻠﻤﻲ را ﮔﻴﻠﻔﻮرد ﺑﻪ ﻋﻬﺪه داﺷﺖ او ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﻼق ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻏﻠﺐ رﻓﺘﺎرﻫﺎ ﻧﻤﺎﻳﺎﻧﮕﺮ ﺗﻌﺪاد زﻳﺎدی ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎی ﻗﺎﺑﻞ ﻳﺎدﮔﻴﺮی اﺳﺖ .ممکن اﺳﺖ از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻮارث ﻣﺤﺪودﻳﺘﻬﺎﻳﻲ در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ وجود داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، اما میﺗﻮان از ﻃﺮﻳﻖ آﻣﻮزش در ﻗﺎﻟﺐ اﻳﻦ ﻣﺤﺪودﻳﺘﻬﺎ، ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎ را ﮔﺴﺘﺮش داد.(ﺳﺎم ﺧﺎﻧﻴﺎن و ﻫﻤﻜﺎران، 1391). از مهمترین وﻳﮋﮔﻴﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮای اﻓﺮاد با تفکرﺧﻼق ذﻛﺮ شده، می توان به تحمل اﺑﻬﺎم، رواﻧﻲ اﻧﺪﻳﺸﻪ، انعطافپذﻳﺮی، اﺑﺘﻜﺎر، ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺑﺮای اﻳﺠﺎد ﺗﻌﺎرﻳﻒ ﺟﺪﻳﺪ از ﻣﺸﻜﻼت و ﺣﺴﺎس ﺑﻮدن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺸﻜﻼت و داشتن انگیزه پیشرفت اﺷﺎره ﻛﺮد (ﺟﻌﻔﺮی، 1394). همچنین از آﻧﺠﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺷﺮط ﻣﻬﻢ ﺑﺮای رﺷﺪ و ﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻲ ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ای وجود دانش آموزان آﮔﺎه، ﻛﺎرآﻣﺪ و ﺧﻼق اﺳﺖ، ﻟﺬا ﭘﺮورش و ﺗﻘﻮﻳﺖ اﻧﮕﻴﺰه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ سبب اﻳﺠﺎد اﻧﺮژی و ﺟﻬﺖ دﻫﻲ ﻣﻨﺎﺳﺐ رﻓﺘﺎر، ﻋﻼﻳﻖ و ﻧﻴﺎزﻫﺎی اﻓﺮاد در راﺳﺘﺎی اﻫﺪاف ارزﺷﻤﻨﺪ و ﻣﻌﻴﻦ ﻣﻲ ﺷﻮد. با توجه به مطالب مطرح شده، پژوهش حاضر به بررسی این سوال می پردازد که آیا تفکر خلاق براساس سبک های یادگیری و ذهنیت فلسفی در دانش آموزان مقطع دوم متوسطه پیش بینی می شود ؟
روش پژوهش
تحقیق حاضر توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر یزد در سال 1401 که به تعداد 1852 نفر می باشند.روش نمونه گیری از نوع تصادفی خوشه ای و براساس جدول مورگان می باشد. به این صورت که از بین دبیرستان های دخترانه شهر یزد 10 دبیرستان دخترانه انتخاب و از هر دبیرستان دردوره دوم 3 کلاس و از هر کلاس 10 یا 15 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی انتخاب شد که جمعا 335 نفر میباشند.
یافته های پژوهش
جدول 1. آمارههای توصیفی متغیرهای پژوهش
|
متغیر |
تعداد |
میانگین |
انحراف معیار |
کمترین |
بیشترین |
|
تفکر خلاق |
335 |
70/21 |
32/6 |
69 |
138 |
|
سبک یادگیری واگرا |
335 |
90/21 |
84/5 |
39 |
137 |
|
سبک یادگیری همگرا |
335 |
05/21 |
86/5 |
28 |
136 |
|
سبک یادگیری انطباق یابنده |
335 |
45/20 |
13/6 |
81 |
136 |
|
سبک یادگیری جذب کننده |
335 |
74/18 |
15/5 |
19 |
133 |
|
ذهنیت فلسفی |
335 |
84/103 |
91/27 |
46 |
177 |
جدول 2. بررسی رابطه تفکر خلاق و سبک یادگیری واگرا
|
متغیر |
تفکر خلاق |
|||
|
سبک یادگیری واگرا |
ضریب همبستگی پیرسون[2] |
p-مقدار |
فراوانی |
نوع رابطه |
|
253/0 |
003/0 |
335 |
افزایشی |
|
جدول 3.بررسی رابطه تفکر خلاق و سبک یادگیری همگرا
|
متغیر |
تفکر خلاق |
|||
|
سبک یادگیری همگرا |
ضریب همبستگی پیرسون |
p-مقدار |
فراوانی |
نوع رابطه |
|
237/0 |
004/0 |
335 |
افزایشی |
|
جدول 4. بررسی رابطه تفکر خلاق و سبک یادگیری جذب کننده
|
متغیر |
تفکر خلاق |
|||
|
سبک یادگیری جذب کننده |
ضریب همبستگی پیرسون |
p-مقدار |
فراوانی |
نوع رابطه |
|
273/0 |
001/0 |
335 |
افزایشی |
|
جدول 5. بررسی رابطه تفکر خلاق و سبک یادگیری انطباق دهنده
|
متغیر |
تفکر خلاق |
|||
|
سبک یادگیری انطباق دهنده |
ضریب همبستگی پیرسون |
p-مقدار |
فراوانی |
نوع رابطه |
|
248/0 |
002/0 |
335 |
افزایشی |
|
جدول 6. بررسی رابطه تفکر خلاق و ذهنیت فلسفی
|
متغیر |
تفکر خلاق |
|||
|
ذهنیت فلسفی |
ضریب همبستگی پیرسون |
p-مقدار |
فراوانی |
نوع رابطه |
|
211/0 |
009/0 |
335 |
افزایشی |
|
بحث و نتیجه گیری
فرضیه اصلی پژوهش" تفکر خلاق براساس سبک های یادگیری و ذهنیت فلسفی در دانش آموزان مقطع دوم متوسطه پیش بینی می شود"
نتایج حاصل از آزمون همبستگی پیرسون نشان میدهد تفکر خلاق براساس سبک های یادگیری واگرا، همگرا، انطباق دهنده و جذب کننده و ذهنیت فلسفی پیش بینی می شود.
نتایج این پژوهش با پژوهش های گرکانی و کامیابی(1399)، جوادی علمی و همکاران(1399)، کیانی و کریمیان پور(1398)، ابراهیمی بخت و همکاران(1397)، نصیری (1397)، حاجی شمسایی و همکاران(1392)، پااولسن و همکاران (2019)، کوکسکا و همکاران(2018)، کامرفورد و دان(2017)، بالکیس(2013)، آزادی ده بیدی(1397) ، باتلربرنرزو همکاران(2019)، فردریکز و همکاران(2018) همسو و همخوان می باشد.
در تبیین این فرضیه می توان گفت همه پیشرفت های شگفت انگیز انسان در دنیای امروز زاییده یادگیری است و وظیفه یاددهی و بهبود آن، محور فعالیت تمام نهادهای آموزشی است. اعتبار یک نظام آموزشی وابسته به میزان یادگیری فراگیران آن است. یادگیری یک متغیر بسیار پیچیده است که عوامل متعددی مثل هوش، انگیزه، محیط مناسب، عوامل خانوادگی، اجتماع، کیفیت آموزشگاه، کیفیت مربی و ... درآن تاثیر می گذارند. علاوه براین عوامل فاکتور دیگر موثر بریادگیری فراگیران، سبک های یادگیری انان است که فراگیران آنها را همچون دیگر توانایی ها، از راه تجربه و یادگیری به دست می آورند و هر فرد متناسب با سبک یادگیری خود مطالب را اخذ می کند. بنابراین آگاهی از ماهیت و انواع سبک های یادگیری و نوع سبک یادگیری مورد استفاده دانش آموزان از یک طرف به معلمین کمک می کند تا به دانش آموزان در استفاده بهینه از انواع سبک های یادگیری مختلف کمک می کنند و از طرف دیگر معلمین می توانند روش آموزش خود را متناسب با سبک دانش آموزان خویش تغییر داده تا به بالاترین بازدهی آموزشی دست پیدا کنند.
براساس نظریه کلب(1991) افراد دارای سبک یادگیری واگرا افرادی مبتکر و دارای قوه تخیل قوی هستند. این افراد در انتشار افکار خود، عملکرد بسیار خوبی دارند، با دیگران تعامل داشته و از زوایای مختلف به یک تجربه یا رویداد می نگرند. افراد دارای این سبک یادگیری همگرا ایده های کاربردی دارند، حلال مسایل و تصمیم گیر هستند. آنها ترجیح می دهند به جای افراد با اشیاء کار کنند و تمایل به گرفتن تصمیمات سریع دارند. افراد بایادگیری جاذب اگرچه همه ایده هایشان عملی نیست لیکن می توانند مدل ها و نظریه هایی در مورد تجارب واقعی خود خلق نمایند. آنها ترجیح می دهند از طریق مطالعه، شنیدن، مشاهده و بازتاب دادن در یادگیری شرکت نمایند. این افراد با یادگیری انطباقی به دنبال فرصت هایی هستند که مستلزم عمل و خطر پذیری باشد. آنها از آزمون و خطا لذت می برند و به طریق تجربی به یادگیری روی می آورند و سرزندگی تحصیلی بیشتری دارند همچنین سبک یادگیری همگرا که یک شیوه یادگیری آنها مفهوم سازی انتزاعی + آزمایشگری فعال است. در کاربرد عملی اندیشهها قوی است. در مواقعی که یک پاسخ درست موجود است (مثل آزمونهای هوش) عملکرد خوبی دارد. میتواند استدلال فرضیهای – قیاسی را در مورد مسائل خاص متمرکز سازد. غیر هیجانی است. ترجیح میدهد با اشیاء کار کند تا با آدمها. علاقههای محدودی دارد و کسب تخصص در علوم فیزیکی را ترجیح میدهد. بسیاری از مهندسان دارای این سبک یادگیری هستند. سبک یادگیری جذب کننده نیز شیوه یادگیری آنها مفهوم سازی انتزاعی و مشاهده تأملی است. در ابداع الگوهای نظری بسیار قوی است. در استدلال استقرایی بسیار قوی است. بیشتر به مفهومهای انتزاعی علاقه مند است تا به مردم. به استفاده عملی از نظریهها جندان علاقه مند نیست. جذب علوم پایه و ریاضیات میشود. اغلب در یخشهای پژوهشی و برنامه ریزی کار میکند.سبک یادگیری انطباق یابنده یک شیوه یادگیری آنها تجربه عینی و آزمایشگری فعال است. بیشترین توانایی را در انجام کارها دارد. به سرعت میتواند خود را با امور فوری و فوتی وفق دهد. مسائل را به طور شهودی حل میکند. برای کسب اطلاعات به دیگران متکی است.
توجه به سبک های یادگیری می تواند تجربیات فراگیران را تغییر دهد به عبارت دیگر اگر در فرایند یادگیری وتدریس بتوان سبک های شناختی و یادگیری افراد را در نظر گرفت فرایند یادگیری را با آن تطبیق داد، فرد موفقیت بیشتری تجربه نموده و از یادگیری خود احساس رضایت بیشتر و در نتیجه احساس اعتماد به نفس بیشتری خواهد کرد زیرا سرزندگی تحصیلی به پاسخ مثبت، سازنده و انطباقی به انواع چالش ها و موانعی که در عرصه مداوم و جاری تحصیلی تجربه می شوند اشاره دارد بنابراین سبک های یادگیری دانش آموزان یک روش ترجیحی، عادی و منحصربه فرد بوده که برای جذب، پردازش و نگهداری اطلاعات و مهارت های جدید مورد استفاده قرار می گیرد. اکثرتحقیقات نشان داده اند که جور بودن شیوه تدریس معلمین با سبک یادگیری دانش آموزان باعث تقویت تفکر خلاق گردیده است.
همچنین درﺧﺼﻮص ذﻫﻦ ﻓﻠﺴﻔﯽ باید گفت ﮐـﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ اﺳﺎس ﮐﺎر ﻓﺮد اﺳﺖ و ﻓﺮد ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ از ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺗـﺎ ﭘﯿـﺪا ﮐﺮدن راه حل ﻫﺎی ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮای ﻣﺸﮑﻼت ﭘﯿش ﺑﺮود و اﯾﻦ ﮐﺎر اﻣﮑﺎن ﭘـﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴـﺖ ﻣﮕـﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ از ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷد. ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻨﻄﻘـﯽ ﺣﺎﺻـﻞ داﺷـﺘﻦ ذﻫـﻦ ﻓﻠﺴﻔﯽ اﺳﺖ. بی شک لازمۀ رشد فکری دانش آموز، حضور ویژگی هایی نظیر بـاز بـودن دریچـه هـای فکری، گستردگی افق اندیشه، گشودگی فضای اندیشه و انعطاف پذیری است تا برمبنای این خصوصیات، توانایی بررسی اندیشه هـای گونـاگون را در خـود بیابـد. پـس اگـر فلسـفه را اندیشیدن و دانش آموز را موجودی کاوشگر بدانیم، آنگاه طی فرآیند کاوش برای حل مسئلۀ ریاضی، دانش آموز ژرف اندیشی، استدلال، قضاوت و همچنـین تعامـل و احتـرام بـه عقایـد دیگران را می آموزد. یکی از اهداف اصلی آموزش و یادگیری، رشد توانایی برای حل دامنـۀ وسیعی از مسائل پیچیده است. آموزش ریاضیات در تحقـق ایـن امـر نقـش محـوری دارد. دانش آموزِ دارای ذهن فلسـفی در حـل مسـئلۀ ریاضـی بـا فهـم تفـاوت میـان متضـادها و متناقضات کامل مـی توانـد مسـائل را بیشـتر چندجانبـه ببینـد تـا دوجانبـه. وی تعـدادی از انتخابها را در نظر دارد و مایل اسـت تـا برحسـب فرضـیه هـایی کـه از پشـتیبانی خـوبی برخوردارند اقدام نماید و میداند «بدون یقین» و در عین حال بدون تردید چگونـه بـه حـل مسائل بپردازد.
ذهنیت فلسفی نوعی التزام یا حالت ذاتی ، نمایی از رفتار می باشد در واقع ذهنیت فلسفی، فراهم ساختن فرصتی در برنامه آماده سازی یک مدیر است تا بتواند ملاحظات متفکرانه قضاوتهای پرورش یافته در دیگران را خوب جلوه دهد ، نه اینکه به مجموعه جوابهایی که برای مسائل ارزش گذاری کنند و نه صرفاً اورا در برابر پیشنهادات ساختگی واکسینه کنند و آنها را مصون دارند بلکه برای اینکه او بتواند به جریانات ارزش گذاری درست و صحیح عادت کرده و کاربرد توانایی و آمادگی اش را در این جریان تقویت نماید . این توانایی و آمادگی را میتوان " ذهنیت فلسفی " نامید و مسأله رشد یا افزایش آن در شکل کلی اش ، مسأله دائمی کمک به افراد برای تفکر است . بنابراین تفکر منطقی و صحیح یک شخص خصوصاً یک مدیر را می توان منوط به داشتن ذهنیت فلسفی او دانست . فردی که دارای ذهنیت فلسفی یا تفکر فلسفی است معمولاً به تصویر بزرگ توجه دارد زمینه ادراکات خودرا توسعه می دهد وتوجه خود را محدود به امر معین نمی سازد ، یعنی ارتباط امر خاصی را که تا کنون در مقابل او قرار دارد با سایر امور درک می کند. به عنوان مثال: مدیرانی که اطلاعات آنها محدود به مطالعه از روش خاصی از دانسته هایشان است ، اغلب دقت خود را متوجه مشکل خاصی که در زمان حاضر با آن روبرو هستند، می نمایند . چون پایه و اساس و یا طریق معینی که به عنوان الگوی درست باشد ، را نمی دانند. ارتباط با مسائل روزانه به هدفهای دور، مستلزم بکار انداختن عقل ، تسلط بر عواطف و احساسات و مقاومت در مقابل فشار ، امری ضروری است . یعنی شخص نبایدخود را تسلیم مسأله روز کند ، بلکه با کمک عقل خود و کنترل عواطف خویش در مقابل آن مقاوم باشد . در این صورت تصمیماتی که برای حل مسأله روزانه خود اخذ می کند باتوجه به هدفهای ثابت و دور ، به مرحله اجرا در می آیند. فردی که دارای تفکر فلسفی است ، در مقابل امر واضح مقاومت می کند و آنچه که دیگران مورد سؤال قرار نمی دهند را پرسش می کند و از این راه غباری را که تمایلات شخصی و تعصب های جاهلانه بر چهره حقایق افشانده اند، پاک می کند . برای اینکه فرد فرض یا عقیده ای را مورد تردید قرار دهد ، باید از نقطه ای شروع کند، زیرا تعصب های جاهلانه به این سادگی کنار نمی روند. فردی که دارای ذهن فلسفی است ، علاوه بر آنکه در مقابل امور مختلف حالت استفهام و تردید به خود می گیرد، در هرموقعیتی می کوشد تا نکات اساسی و تصورات عمده و مؤثر در حل مسائل را درک کند . برای همین منظور طرح سؤالاتی که بهتر بتواند این نکات اساسی را روشن و ظاهر سازد، لازم به نظر می رسد .معمولاً افراد در اجرای کارهای روزمره زندگی ، چه مربوط به حرفه و چه مسائل شخصی ، طرق معین و معمولی را پیش می گیرند و در برخورد با موفقیتهای مختلف از این طریق استفاده می کنند . بدون اینکه در هر موقعیت توجه به نکات و عناصر عمده داشته باشند